عاشورای 94
سلام فندق های خاله ماشالله روز به روز دارید شیرین تر میشید دیگه چهار دست و پا راه میرید و شیطونی میکنید. اندیا جون که تا چند وقت پیش اروم بود کلی شیطنت میکنه امان از اینکه بخوایم میوه ای چیزی بخوریم شما دیگه نمیزارید وقتی هم سفره رو باز میکنیم دوتایی ازین ور و اون ور میاید سمت سفره روی میز هم که غذا میخوریم میاید زیر پامون خلاصه کلی با شما سرگرمیم البته بماند که مامان پریساروهم خیلی اذیت میکنید گاهی وقتها دلم براش میسوزه طفلی خیلی خسته میشه ان شاالله که بزرگ شدید قدر مامان مهربونتونو بدونید. شب تا سوعا مامان پریسا نذری داشت برای شما عزیزای دل ولی نشد عکسی بگیرم ازتون . روز عاشورا هم رفتیم بیرون با بابا رضا و مامان پرگل شما فرشته هاسقا شده بودید وای نمیدونید همه نگاتون میکردن و ماشاالله میگفتن حالا دیدی شما به چشم همه خوشگلید.
مامان پریسا و فرشته هاش
اندیا جونم چون زودی خوابید چندتا عکس از اراد عزیزم
عشق خاله جون درحال خوابیدن بغل خاله قربون خنده نازت برم
وقتی عشقای خاله رسیدن خونه وای چه نگاه نازی کم کم دارید با همدیگه ارتباط برقرار میکنید و همو میشناسید
وقتی اراد اندیارو میگیره
هندونه خوردن شما
اینم تولد 7 ماهگیتون خونه خاله ببخشید کیکم خراب شد
اینم ژست ارشیدا جون دختر عمه سوسن


عاشورای 94 
